حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
548
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
ابو عبد الله شيعى را كه بنيانگزار دولت فاطميان بود مأمور افريقيه كرد و گفت تا به يمن رود و اصول دعوت را از ابن حوشب فراگيرد . عبد الله بن ميمون ، حسين اهوازى را نيز بدعوت جانب كوفه فرستاده بود و او حمدان بن اشعث را كه بنام قرمط شهره بود بحوزه دعوت آورد و چون حسين اهوازى كار دعوت را به دو سپرد قرمط بكوشيد و بهمت وى مذهب اسمعيلى ميان عربان رواج يافت . از جمله دعوتگران حمدان داماد وى عبدان بود كه دعوت اسمعيلى از او قوت بسيار گرفت و ابو سعيد جنابى مؤسس قرمطيان بحرين و زكرويه پيشواى قرمطيان شمال عراق و صحراى سماوه به تلقين وى بمذهب اسمعيلى آمده بودند . اما چون قرمط و عبدان بخلاف فرزندان قداح رفتند قرمط متوارى شد و عبدان بقتل رسيد و كار دعوت عراق و ديار نزديك آن به زكرويه و ابو سعيد جنايى رسيد . زكرويه در كار دعوت نشاطى عجيب داشت و صحراى سماوه و بعض ولايتهاى شام را بقلمرو خويش آورد ، پسرانش نيز در اين راه كوشش بسيار كردند ، پسرش يحيى بسال 289 دمشق را محاصره كرد و در جنگ كشته شد و برادرش حسين بجايش نشست و فتنه در شام افكند و محمد بن سليمان كه از جانب مكتفى سالار سپاه بود بسال 361 او را بكشت و زكرويه بخونخواهى دو فرزند برخاست و با عباسيان جنگهاى بسيار كرد و بسال 294 كشته شد . ابو سعيد جنايى نامش حسين بن بهرام بود و جنايى از آن رو لقب يافت كه از جنابه بود كه شهركى بود بر ساحل خليج فارس . وى دعوت اسمعيليان را در قطيف بسط داد و نفوذش به همه ولايت بحرين رسيد و عباسيان كه بجنگ زكرويه مشغول بودند بسركوب او نتوانستند پرداخت . ( مترجم سطور گويد نام بحرين كه در ايام ما خاص جزيرهاى در خليج است